تقویم تاریخ
شاه پسرم، کیاراد جان توی این پست میخوام تمام تاریخهای مهم را برات ثبت کنم. هر رخداد مهمی که رخ داد این پست را برات به روز میکنم.
شروع بارداری: 11 تیر 92
مطلع شدن مامان و بابا از وجود نازنینت: 10 مرداد 92 شب ساعت حدودای 12 (بعد از کلی ذوق کردن باهم رفتیم منشاد، از اون به بعد مامان و بابا عاشق جاده منشاد هستند)
مطلع شدن از سلامتی کامل نی نی مون: 9 مهر 92 ساعت 18:30 (بعد از 3 روز انتظار سخت و طاقت فرسا بلاخره ساعت 6:30 عصر از آزمایشگاه به بابا زنگ زدند و خبر سلامتی شما را بهمون دادند. بابا جونی اینقدر جیغ زد که نگو منم کلی اشک شوق ریختم بعدش رفتیم دو جعبه شیرینی از گلبن گرفتیم و اول رفتیم خونه مامان جون (مامان مامان) بعدش هم رفتیم خونه مادرجون (مامان بابا). اونام کلی خوشحال شدند.
اولین لگد شما به شکم مامان: 1 آذر 92 (اینقدر من و بابا ذوق کرده بودیم دو سه ساعت منتظر موندیم اونشب تا یه بار دیگه حرکت تو را حس کنیم ولی دیگه حرکت نکردی. کلا خیلی جنب و جوش نداشتی تو دوران جنینی برعکس حالا)
مطلع شدن از پسر بودن گل پسر: 9 دی 92 (البته تو ماه آذر هم دکتر ارجمند، دکتر مامان، سونو کرد ولی پسر مامان پشتش را به ما کرده بود و پاهاش را به هم چسبونده بود ولی دکتر بر اساس تجربه اش گفت من 90 درصد احتمال میدم پسر باشه)
اولین جشن گل پسر: welcome پارتی که14 فروردین 93 برگزار کردیم. (به زودی عکسهاش را هم برات میذارم)
اولین سفر برون شهری: احتمالا باید خودت حدس بزنی کجا بوده. منشاد دیگه. در تاریخ 14 خرداد 93.
اولین رستوران: 100 روزگی شما و 6اُمین سالگرد ازدواج بابا و مامان، 17 تیر 93 رستوران شاه نشین.
تنظیم خواب پسر بدخوابمون: 3 ماه و نیمگی. بالاخره بعد از 3 ماه و نیم شما یاد گرفتی که شبها برای خوابیدنه و نه روزها.
غلت زدن: یه هفته مونده بود به 4 ماه که شما برای اولین بار چرخیدی روی شکم. 3 شب از شب تا صبح تو میچرخیدی روس شکم و من برت می گردوندم روی کمر آخه میترسیدم خدایی نکرده خطر داشته باشه تا این که مامان خاله سعیده گفتند اشکال نداره و همه بچه ها دوست دارند روی شکم بخوابند.
سینه خیز رفتن: از حدود 4 ماه و نیمگی. البته اوایل فقط روی تشک خودت و تخت ما سینه خیز می رفتی همین که میرسیدی روی فرش گریه می کردی تا این که حدود 6 ماهگی دیگه مسلط و فرز همه خونه را طی میکردی.
شکفتن اولین مروارید: 10 آبان 93. دندون پایین سمت چپ.
اولین کلمه معنی دار: 3 آذر 93. خیلی وقته شما آواها را میگی ولی اولین کلمهای که خودت معنیش را میفهمی اِده (بده) هست که هرچیزی را که میخواهی از کسی بگیری میگی اِده. دومین کلمه هم علی که به پسر دایی سعید میگی تا میبینیش و خیلی هم دوستش داری اینقدر ذوق میکنی وقتی میاد پیشت.
چهار دست و پا رفتن: 26 آذر 93. البته از خیلی قبل چندبار چند قدم چهار دست و پا رفتی ولی از 26 آذر ذیگه حرفهای و فرز اینکار را انجام میدی.
راه رفتن: دیگه کم کم داشتیم نگران میشدیم که بالاخره گل پسر حدود یکسال و بیست روزگی شروع به راه رفتن کرد و فقط بعد از چند روز به یک دونده حرفه ای تبدیل شد.

تقویم تاریخ 
