مهدکودک رفتن شاه پسر
پسر قشنگ و ناناز مامان بعد از گذراندن کلاس مادر و کودک 1 با بابایی تصمیم گرفتیم شما تشریف ببرید مهدکودک که یه خورده از وابستگی شما به مامان کم بشه. مهدکودک آرمه که یک مهد تازه تاسیسه بود توسط یک مشاور کودک معرفی شد و ما با هم برای اولین بار رفتیم اونجا. در لحظه ورود چنان گریه و قشقرقی به پا کردی که خدا میدونه. ولی مامان کم نیاورد و بالاخره با جایزه گرفتن بادکنک و دیدن بچهها رفتیم داخل.
الان یک ماهه که تقریبا هرروز باهم میریم مهد و شما حتی یک لحظه نبود مامان را تحمل نمیکنی. خاله پارسا که تو خیلی دوستش داری گفته حداقل یک ماه دیگه هم من بیام باهات و اونجا بمونم که شما بدون هیچ آسیبی از مامان جدا بشی. امیدوارم بالاخره موفق بشیم از هم جدا بشیم البته برای مامان هم خیلی سخته ازت جدا بشه.
مهدکودک را خیلی دوست داری روزهایی که من قصد ندارم ببرمت از بس که اصرار میکنی بالاخره بازم میریم مهد. خیلی چیزهای جالبی یاد گرفتی و دوست داری. بلا فاصله که یکی از خاله ها میگه کی میخواد یا کی دوست داره هنوز بقیه جملش را نگفته تو میگی "من" با صدای خیلی بلند. من عاشق این حرکتتم. هر چیزی هم داری بازی میکنی اگه کسی بیاد سمتش میگی "من بود".
مهدکودک آرمه فقط برای بازی است و هیچ آموزش مستقیمی نداره و من و تو خیلی راضی هستیم.

مهدکودک رفتن شاه پسر
