شاه پسرم، کیاراد

تقویم تاریخ

شاه پسرم، کیاراد جان توی این پست می‌خوام تمام تاریخ‌های مهم را برات ثبت کنم. هر رخداد مهمی که رخ داد این پست را برات به روز میکنم. شروع بارداری : 11 تیر 92 مطلع شدن مامان و بابا از وجود نازنینت : 10 مرداد 92 شب ساعت حدودای 12 (بعد از کلی ذوق کردن باهم رفتیم منشاد، از اون به بعد مامان و بابا عاشق جاده منشاد هستند) مطلع شدن از سلامتی کامل نی نی مون :  9 مهر 92 ساعت 18:30 (بعد از 3 روز انتظار سخت و طاقت فرسا بلاخره ساعت 6:30 عصر از آزمایشگاه به بابا زنگ زدند و خبر سلامتی شما را بهمون دادند. بابا جونی اینقدر جیغ زد که نگو منم کلی اشک شوق ریختم بعدش رفتیم دو جعبه شیرینی از گلبن گرفتیم و اول رفتیم خونه مامان جون (مامان م...
9 آذر 1393

شکفتن دومین مروارید

شاه پسرم، کیاراد امروز مورخ بیست و یک آبان 93 ساعت حدود 10 وقتی داشتیم با هم بازی میکردیم و کلی ذوق میکردیم، موقعی که تو خندیدی دیدم دومین مروارید خوشکل تو دهان خوشکلت سبز شده. بازم دوباره کلی ذوق کردم. نمیدونم چرا اینقدر برام خوشاینده وقتی دندونات را میبینم. با کلی انرژی بیشتر تا پایان روز باهم بازی کردیم. کیارادم به خاطر خلق این لحظات شیرین ازت ممنونم و عاشقانه دوستت دارم عزیزک عزیزتر از جانم.
21 آبان 1393

انتخاب نام زیبای کیاراد برای شاه پسرم

شاه پسرم، کیاراد جان نام زیبای تو تقریبا دو هفته مانده بود به تولدت نهایی شد. کیاراد از دو بخش کیا+راد تشکیل شده که کیا به معنی پادشاه و راد به معنی جوانمرد و بخشنده می باشد و معنای نام کیاراد می‌شود پادشاه جوانمرد و بخشنده!!! خیلی برای انتخاب نام تو، مامان و بابا وسواس به خرج دادن. می‌خواستیم اسمی برات انتخاب کنیم که علاوه بر معنی زیبا، خوش آهنگ باشه و نشه اونا مخفف کنی و تلفظ سختی هم نداشته باشه و این که حتما فارسی باشه. و بالاخره نام زیبا و بامسمای کیاراد را برات انتخاب کردیم. به هرکسی که میگیم اسم پسرمون کیاراد هست چندبار با خودش تکرار میکنه و همه میگن به به چه اسم قشنگی. وقتی توی اتاق عمل منتظر دکتر بودم تا بیاد برای...
18 آبان 1393

هفتمین ماهگرد و شکفتن اولین مروارید

شاه پسرم، شنبه 10 آبان 93 مصادف بود با هفتمین ماهگرد تولدت. ساعت 8 شب بود که وقتی داشتم با لیوان بهت آب میدادم متوجه شدم یه چیزی به لیوان می‌خوره اول فکر کردم ناخنت هست ولی بعد متوجه شدم پسرم دندون درآورده. آنقدر خوشحال شدم که چندتا جیغ کشیدم بعد هم بدو بدو رفتم به بابایی که جلسه داشت اس ام اس دادم که اونم هرچه زودتر از این خبر مهم خبردار بشه. گل پسر مامان تو از 3 ماهگی همش دستت تو دهنت بود و آب دهنت هم می‌ریخت و ما همش فکر می‌کردیم قراره دندون در بیاری. یه مدت هم دندونگیر بهت میدادم ولی بعدش فکر کردم بیشتر اذیتت میکنه و خارش لثه هات را بیشتر می‌کنه برای همین دیگه بهت ندادم. کلا خیلی برای دندون درآوردن اذیت نشدی خدا را...
12 آبان 1393